۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

مدیریت

گاس هدینگ با تیم روسیه نشان داد که نقش رهبر و مدیر چقدر مهم است!
اما مدیریت در ایران قواعد خاص خود را دارد.اولین اصل شاید قاطع بودنش باشد ، چون در غیر اینصورت سو استفاده حتمی است.
مدیریت تجربه خوبی است برای من مخصوصا با کار بروی بازخورد افراد و دیدن وجه متمایز افراد.

۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه

رئیس شدن

شاید من رئیس بشوم.
رئیس رئیس هم که نه!مسئول واحد!
مقاومت وجود دارد و عدم همکاری و نیز همکاری و همیاری و منفی بافی و امید و .... !
خلاصه هر کس باتوجه به برآورده شدن نیاز هایش و باب میل بودنش و دلخواهش فرمایش میفرماید !حب و بغض جهت دهنده است نه عقل و منطق!
خلاصه برای خودم که تجربه خوبی است و جالب.بایستی به بازخورد ها توجه کنم.

۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

تصویر

همه عمرم صرف این شد که تصویری خوبی از خود در دیگران ایجاد کنم و "فاصله ترسناک خود را با دیگران با حرف های بیهوده پر کنم"(1) ،بجای اینکه به راه دلم بروم.تو اینگونه نباش تابع احساس و دلت باش !"ببین دل تو از تو چه می خواهد "(2).به احساست گوش فرا بده وآنرا بشناس و درکش کن و در مجرای صحیح جاری اش کن و زندگیش کن.
1-از وبلاگ خشم و هیاهو
2-جلال آل احمد

۱۳۸۷ خرداد ۵, یکشنبه

مسعود بهنود

این مرد عجب عاقل است ! عجب.
لذتی که از شنیدن سخنان این مرد می برم ناگفتنی است. در اوج پختگی .نه منظورم این نیست که همه حرف هایش درست است ، نه حرف هاش رو درست میزنه و گرفتار عکس العمل نمی شه . پخته است دیگه بابا!
دیشب با صدای آمریکا مصاحبه داشت به فرهودی در جواب سوال آیا حکومت ایران دموکرات است ؟ گفت "چهل سال است که من مینویسم که هیچ چیز صد در صدی نیست آنوقت شما حالا می خواهید یک جواب صددرصدی از من بشنوید!ایران هم استبدادی است هم دموکراتیته!"
آفرین به این مرد!کاش حالا حالا ها باشی!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

الویت ها

تقریبا الگوی ثابتی که در اکثر کتابهای روانشناسی برای رشد ارائه شده این است : الویت ها را مشخص و بر اساس آنها عمل کنید و سپس اهداف خود را با جزئیات تجسم کنیدو نهایتا محدودیت در فکر ماست نه جهان بیرون!
مطلب زیر را داشته باش:

چند درس زندگی از یک پروفسور فلسفه !

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: "حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند - خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشی نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده." پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. ...اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند." یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

منبع : lvlrt

در ضمن این روزها از تفسیر های "فرزاد حبیب اللهی "خیلی حال می کنم.با آوردن نام فرزاد یاد مانوک خدابخشیان افتادم و یک جمله او "انقلاب ایران یک سناریو بود!!!!!" که البته خیلی ها نمی خواهند بشنوند چه برسد قبول کنند چون موجودیتشان زیر سوال میرود!

اگه نمی ترسیدی چکار میکردی

دیروز کتاب "چه کسی پنیر مرا برداشته " را خواندم خوب بود عنوان این پست هم از کتاب برداشت کرده ام.تمام محدودیت ها در ذهن ماست.باید خود را برای تغییر آماده نگهداشت!واهداف را تجسم کرد!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه

دکتر هولاکویی

به نقل از دکتر هولاکویی از برنامه 27/2/86 :با تکنولوژی 1975 ما قادر به تولید غذا برای 224 میلیارد نفر هستیم و تنها ایالت کالیفرنیا قادر به تهیه غذای همه دنیا می باشد!!!!
این پیشت باشه تا بعد!
شاید خدا آفریده ذهن انسانهای تنبل و بی مسئولیت باشد .چرا؟
چون آنها برای فرار از مسئولیت موجودیتی به نام خدا را خلق کردند تا همه مسئولیت ها را به گردن او بیندازند و نیز همه نادانی ها را با مشیت او توجیه. به جای کار کردن و اداره امور خود و دنیا همه کار ها را به دعا و تنبلی سپردن!

این لینک هم ببین!

در هجوم تشنگي، در سوز خورشيد تموز
پاي در زنجير خاكِ تفته مي‌نالد گون
روزها را مي‌كنم پيمانه با آمد شدن
غوك نيزاران لاي و لوش گويد در جواب:
«چند و چند اين تشنگي؟ خود را رها كن همچو ما
پيش نه گامي و جامي نوش و كوته كن سخن»
بوته خشك گون در پاسخش گويد: «خمُش!
پاي در زنجير، خوش‌تر تا كه دست اندر لجن»